asheghaneha

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

مشکلات سلامت روانی

سه شنبه 17 دی 1398
  • نویسنده :
  • بازدید : 5 مشاهده
افرادی که دارای مشکلات عاطفی و رفتاری خاصی می باشند.

و همچنین افرادی که دارای مشکلات خاصی هستند که بر کیفیت زندگی آنها تاثیر گذار می باشد.

می توانند از روش درمانی رفتاری – شناختی استفاده کنند و بر آنها غلبه کنند.

مکشلات سلامت روانی
در این شرایط، درمانگر و درمانجو به صورت دقیق می دانند که کدام مشکل را هدف قرار دهند.

بنابراین یک رهیافت حل مشکل CBT را تعریف می کنند که بر اساس هدف تعیین شده بود.

و مناسب می باشد. CBT برای درمان موثر مشکلات زیادی به کار می رود .

که برخی از آنها عبارتند از:

درمان افسردگی
اضطراب
مشکلات مربوط به وضعیت روانی
استرس بعد از آسیب
وسواس فکری و اجبار
علائم خستگی مفرط (CFS)
علائم شکمی تحریک پذیر
وابستگی عمیق
فوبیا ها
اختلال در خوردن
درد مداوم
الگوهای خواب نامنظم
مشکلات جنسی
مشکلات مدیریت عصبانیت
در حالی که CBT همانند سایر روش های درمانی.

برای درمان تعداد زیادی از مشکلات سلامت روانی کاربرد دارد.

مزایا و نتایج درمانی مربوط به آن در زمانی به میزان حداکثری می رسند .

که افراد درمانجو از فرآیندهای درمانی به صورت کامل پیروی کنند و آنها را انجام دهند.

مطالب و مقالات سایت “مرکز مشاوره ازدواج ” توسط تیم تخصصی مشاوران و روانشناس تهیه و پشتیبانی شده است.

تاریخچه روش درمانی رفتاری – شناختی
دکتر آلبرت الیز[۱] برای اولین بار رهیافت عقلایی درمان خود را در سال ۱۹۵۷٫

و در همایش مربوط به انجمن روان شناسی آمریکا ارائه کرد.

برخلاف روش های درمان روان کاوی اولیه که بر اساس آموزش و عمل بودند.

الیز از نبود کارآمدی و اثربخشی در تحلیل کلاسیکی و روان درمانی.

مربوط به روان کاوی ناراضی بود. الیز با این عقیده فروید که نیروهای عقلای .

می توانند تاثیر قابل توجهی بر تفکرات و رفتار فرد بگذارند، موافق بود.

تضادهای ناآگاهانه.
در نهایت وی بر این عقیده معتقد شد که این نیروها، به دلیل تضادهای ناآگاهانه.

مربوط به دوران اوایل کودکی نمی باشند بر اساس گفته های الیز، وی افراد درمانجوی

زیادی را مشاهده کرد که با وجود اینکه یک شناخت خوبی را از تجارب کودکی.

و فرآیندهای غیر آگاهانه داشتند، ولی همچنان نتوانسته بودند مشکلات خود را حل کنند.

این مشاهدات الیز را به تفکر فرو برد و وی تصمیم گرفت تا به صورت مستقیم.

سیستم اعتقادی و باور های افرادی که تفکرات غیر عقلایی دارند را به چالش بکشد.

وی افراد درمانجو را تشویق کرد تا بصورت فعال، برای مقابله با این فروض غیر عقلایی تلاش کنند.

[block]28[/block]
درمان مشکلات روانی
در همین دوران، آرون بک رهیافت درمانی خود را توسعه می داد.
بک هم همانند الیز دانشجوی گرایش روان کاوی بود.
با این وجود، شواهد وی از کار تجربی بر روی خواب ها .
و موارد خیالی باعث شد که بک از روان کاوی فاصله بگیرد.
تا بتواند نظریه شناخت را تنظیم کند.
بک مشاهده کرد که با آموزش افراد درمانجو برای تحلیل.
و تست شناخت های ناسازگار آنها، نگرش ها .
و احساسات آنها تقویت می شود و به وضعیت بهتری می رسد.
بعد از آن نظریه شناخت توجه جهان را به خود جلب کرد.
و فعالیت های تحقیقی زیادی در این زمینه صورت گرفت.
به دلیل اینکه این رهیافت شامل مولفه های رفتاری مختلفی می باشد.

و راههای مختلفی برای بهبود سلامت روانی موجود می باشد.

در حال حاضر به اسم روش درمانی رفتاری – شناختی شناخته می شود.

باید ذکر شود که علاوه بر الیز و بک، افراد دیگری هم بودند.

که کارهای پیشبردی مهمی را در زمینه CBT انجام دادند.

که منجر به توسعه و شهرت جهانی این روش درمانی گردید.

برخی از این افراد عبارتند از ماکسی مالتزبی[۲]، میشائیل ماهونی[۳].

دونالد میخنبوم[۴]، دوید بورنز[۵]، مارشا لینهانف[۶] و آرتور فریمن[۷].

ارائه درمان رفتاری شناختی
چه کسانی درمان رفتاری – شناختی را ارائه می دهند؟
بسیاری از متخصصان سلامت روان از روش درمان رفتاری – شناختی.
به عنوان اولین راهنما در دوره های درمانی منظم خود استفاده می کنند.
همچنین تعدادی از درمانگران دیگر هم از تکنیک های CBT .
در کنار سایر روش های درمانی استفاده می کنند.
برای پزشکان و درمانگرانی که می خواهند به دوره های آموزشی
درمان رفتاری – شناختی مراجعه کنند.
برنامه های آموزشی سلامت روانی
برنامه های آموزشی و گواهی نامه ای زیادی وجود دارد.

انجمن ملی درمانگران رفتاری – شناختی (NACBT)، که در سال ۱۹۹۵٫

در ویئر تون، ویرجینیای غربی ایجاد شد.

یکی از شناخته شده ترین سازمان های CBT می باشد.

و چهار نوع گواهی نامه را برای درمانگران شناختی ارائه می دهد.

که عبارتند از:

دیپلم درمان رفتاری – شناختی.
درمانگر رفتاری – شناختی مجاز.
درمانگر گروه رفتاری – شناختی مجاز.
مدیریت کننده گروه رفتاری – شناختی مجاز.
عالی ترین گواهی نامه ای که توسط NACBT ارائه می شود.



دیپلم درمان رفتاری – شناختی می باشد. انجمن درمان رفتاری – شناختی (ACT).

یکی دیگر از سازمان های شناخته شده ای است که دوره های آموزشی .

و گواهینامه ای را در زمینه درمان شناختی ارائه می دهد.

هر چند که گواهی نامه های ارائه شده توسط ACT و NACBT.

نشانگر سطوح بالای آموزش تخصصی در CBT می باشد.

ولی درمانگرانی که از روش CBT استفاده می کنند نیاز به گواهی نامه خاصی ندارند.

[block]29[/block]
محدودیت روش درمانی رفتاری شناختی
CBT روشی نیست که بتواند در زمان محدود و کم منجر به سلامت و عزت نفس کودکان شود.
درمانگران باید برای استفاده از این روش دارای تخصص قابل توجهی باشند .

منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-مشکلات سلامت روانی

روش درمان پیوسته

دوشنبه 16 دی 1398
  • نویسنده :
  • بازدید : 1 مشاهده

روش درمان پیوسته و مرتبط یک رهیافت درمان سلامت روانی است .

که بر مبنای روان شناسی عمیق می باشد و بیان می دارد .

روش درمان پیوسته و مرتبط
که هر مورد ذهن آگاه و ذهن ناخودآگاه در سلامت روان شناختی.

و عاطفی فرد نقش دارند. این روش درمان تجربی بر مبنای اصول ساختار گرایی.

و نوروبیولوژوی (شاخه ای از زیست شناسی که با آناتومی، روان شناسی.

و آسیب شناسی سیستم عصبی بدن سر و کار دارد) شکل گرفته است.

از جمله روش درمان وسواس که از طرق غیر دارویی هم قابل اجراست .

مطالب و مقالات سایت “مرکز مشاوره خانواده ” توسط تیم تخصصی مشاوران و روانشناس تهیه و پشتیبانی شده است.

رهیافت تلقینی درمان پیوسته
یک رهیافت تلقینی و غیر آسیب شناسی ارائه می دهد.

که می تواند برای شناسایی تعدادی از مشکلات به کار برده شود.

افرادی که برای درمان افسردگی و استرس مراجعه کرده و از این روش درمانی استفاده کرده اند.

آن را یک روش درمانی کوتاه و موثر بیان می کنند.

ممکن است که دست یابی به ریشه سیستم تفکری افراد و کشف.
و پیدا کردن دلایل مربوط به علایم موجود در آنها و / یا چالش هایی که باعث شده است.
آنها به درمان مراجعه کنند فقط طی چند دوره انجام گیرد.
اهداف درمان پیوسته
تاریخچه و توسعه
رهیافت درمان پیوسته و مرتبط به چه نحوی کار می کند؟
رهیافت درمان پیوسته و مرتبط به چه نحوی مفید می باشد؟
محدودیت های مربوط به رهیافت درمان پیوسته و مرتبط
تاریخچه درمان پیوسته
بعد از گذشت چندین سال از آزمون و بررسی کردن پیچیدگی ها.

و علل مربوط به تغییر روش های درمانی، توسعه دهندگان روش درمان پیوسته .

و مرتبط یعنی بروس اکر و لاورل هالی[۱] شروع به مطالعه و تحقیق کردند.

تا دلایل مربوط به ثبات تغییرات ایجاد شده در برخی از افراد .

و عدم ثبات این تغییرات در برخی دیگر از افراد را بررسی کنند.

آنها یک زنجیره مشخص از تجارب را شناسایی کرده بودند .

و یکی از روشهای درمانی، درمان استرس با داروهای گیاهی می باشد.

به عقیده خودشان نیاز بود تا این زنجیره قبل از ایجاد یک تغییر عمده – تغییری .
که منجر به از بین رفتن کامل یک حالت عاطفی بالقوه می شود.
در طول درمان ایجاد شود. آنها به این نتیجه رسیدند که الگوهای خاص.
[block]16[/block]
شرایط خاص درمان پیوسته
بدون هیچ گونه پیوستگی و مرتبط بودن با شرایط خاص فرد.

معمولا در طول تجارب از بین می رود.

و در فرد یک حالت جدید شروع به ایجاد شدن می کند.

که توجه فرد را به خود جلب می کند.

این حالت جدید متناسب با تغییرات صورت گرفته در فرد طراحی می گردد.
پیشرفت های اخیر در حوزه علوم مربوط به عصب توانایی مغز را در برگرداندن

الگوهای حافظه عاطفی تقویت کرده است.

تست جنسی ، مرکز مشاوره ایران ، مرکز روانشناسی ایران، مشاوره شغلی آنلاین، مرکز مشاوره خانواده ، نوروفیدبک چیست ، تست تفاهم زن و شوهر


[block]17[/block]
تقویت توانایی مغز
یکی از دلایل اصلی تقویت توانایی مغز نتیجه تحقیقات حوزه عصب شناسی است.
که بیانگر این نکته است که تغییرات نورو بیولوژیکی (مطالعات زیستی صورت گرفته.
بر روی سیستم عصبی) می توانند در نتیجه اتفاق افتادن یک تغییر عاطفی عمیق ایجاد شوند.
نتایج تحلیل های آنها منجر به پیشرفت در روش پیوسته .
و مرتبط (که از سال ۲۰۰۵ به صورت یک روش درمانی کوتاه مدت.
و عمیق شناخته می شود و در این سال بود که اسم این روش درمانی تغییر یافت.
تا نشانگر اصول راهنمای مربوط به چارچوب درمانی آن باشد.
و در شرایط روان شناختی مختلف کاربرد پیدا کرد.
منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-روش درمان پیوسته

  • نویسنده :
  • بازدید : 5 مشاهده

اگر میخواهید با فرد مقابلتان به طرز شگفت انگیزی ارتباط برقرار کنید و ارتباط عاطفی بی نظیری داشته باشید، نیاز است تا در مورد شفافیت عاطفی و احساسی تعهد داشته باشید یا عادتی از راست گویی را در خود بپرورید.

وقتی صحبت از این مورد می شود ممکن است با خود فکر کنید همیشه هم گفتن همه حقایق و یا در هر موردی راست گفتن ممکن است خود باعث دردسر شود.

اما اگر به درستی انجام شود، شفافیت احساسی می تواند خشم های پنهان از همدیگر را آزاد کند و قلب افراد را بگشاید و ارتباطات عمیق و بدون اندوه را در پی داشته باشد.

شفافیت احساسی چرا سخت است؟
حتی اغلب افراد صادق همیشه هم با فرد مقابل خود از شفافیت احساسی برخوردار نیستند.

این به این علت است که اغلب ما یاد گرفته ایم که چگونه احساسات خود را به منظور حفظ صلح و دوستی یا تقویت اعتقادات قدیمی و محدود کننده پنهان کنیم.

اما به منظور ایجاد یک رابطه ی عالی و آگاهانه، پاسخ هایی که به منظور مخفی کردن احساسات بکار می روند، باید از ذهن پاک شوند.

دانستن این که چه مواردی دقیقا مانع از درستگویی می شوند می تواند کمک کننده باشد. (به یاد داشته باشید اگر شما یاد گرفته اید که برای حفظ رابطه ای چیزی را مخفی کنید این اشتباه شما نیست!).

به چیزی که شما را از گفتن حقایق و شفافیت باز می دارد توجه نشان دهید و به خود اجازه دهید که این موارد را رها کنید.

چگونه آسیب های بعد از طلاق را ترمیم کنیم؟
روانشناسی اعتماد به نفس از دست رفته
روان شناسی حیرت آور، گزارشی از یک نمونه واقعی
هوش هیجانی و مدل چهارعاملی گلمن
آیا روان شناسان اینترنتی رایگان واقعی هستند؟

چه چیزهایی شما را از صداقت واقعی باز می دارند؟
شفافیت به لحاظ احساسی در واقع شیوه ای برای رک و راست بودن با خود است. این به معنای به اشتراک گذاری آن چیزی است که شما را از صمیمت و نزدیکی در ارتباط باز می دارد.

می تواند ترس، غم و اندوه، خشم و نفرت و غیره باشد. در حقیقت، در عمیق ترین سطوح، راستگویی واقعی در واقع به ندرت در مورد موارد دیگر است.

راستگویی منجر شونده به صمیمیت در مورد گفتن آنچه که شما در مورد او فکر می کنید نیست، بلکه این در مورد به اشتراک گذاری مشاهدات در مورد خودتان بدون هیچ سرزنش و یا فرافکنی است.

این مستلزم اجتناب از “جملات شامل تو” یا هر مداخله ی دعوا برانگیزی است. هر زمان که ما در مورد تمایلات فرد مقابل غرو لند می کنیم و یا او را مورد قضاوت قرار می دهیم، در واقع وارد قلمرو مشاجرات می شویم.

ممکن است بپرسید: اما اگر واقعا چیزی در مورد فرد مقابلم وجود دارد که مرا اذیت می کند چه؟”، در این مورد شما می توانید بخواهید که مشاهدات خود را با فرد مقابلتان به اشتراک بگذارید.

اما بایستی خروجی و نتیجه را بپذیرید و قبول کنید که ممکن است فرد مقابلتان با شما موافق نباشد.

با این حال، اگر شما به عکس المعل های خود بچسبید، ممکن است بیشتر مورد پذیرش فرد مقابل واقع شده و از جانب او شنیده شوید چرا که از بروز حالت تدافعی جلوگیری می کنید.

شفافیت احساسی تعهد نیاز دارد تا شما مسئول تفاسیر خود باشید تا اینکه به واسطه ی آنها بخواهید چیزی را کشف کنید و در واقع شفافیت احساسی در میان گذاشتن مشاهدات در مورد احساسات است.

این تلاشی برای تجزیه و تحلیل و یا مقابله نیست. اگر این کار سخت به نظر می رسد، به یاد داشته باشید که متعهد بودن به این کار چیزی کمتر از تغییر پذیر بودن و منعطف بودن نیست.

صادق بودن خشم را روشن می کند، ارتباط عاطفی را تقویت می کند و اجازه می دهد تا ما کاملا دیده شویم. و این در واقع هسته اصلی یک ارتباط بی نقص است.

در زیر چند کلید طلایی برای بینش و ادراک در مورد شفافیت احساسی آورده می شود:

کلید اول) صداقت، دروازه ای برای شفافیت است
صداقت چیست؟ فرهنگ وبستر صداقت را اینگونه تعریف می کند: ” عادل بودن و رک بودن یک ارتباط و تعهد به حقیقت”.

دیکشنری های دیگر صداقت را اینگونه تعریف کرده اند: ” راست گویی در تمامی انواع مختلف ارتباطات، هم ارتباطات کلامی و هم ارتباطات غیر کلامی، بدون سوء قصد بودن”. اما این تعریف به نظر بسیار مفید می آید: ” صداقت به معنای وفاداری همیشگی به حقیقت است”.

به عبارت دیگر آنچه که به آن وفادار هستید… بدون عیچ پرسشی آن را پی می گیرید….

واژه “وفاداری” در اینجا از اهمیت خاصی برخوردار است، چرا که این در واقع این عمل متصل کردن خود (به صورت احساسی یا ذهنی) به حوزه ای از یک اقدام یا عمل است.

بنابراین، زمانی که شما نسبت به صداقت وفادار هستید، هیچ کشمکش و یا درگیری با ذهن خود شما وجود ندارد.

به مدت یک روز مکالمات افراد دیگر را گوش کنید، و به زودی شما خواهید فهمید که آنها به چه ارزش هایی به صورت پنهان پایبند و وفادار هستند.

روشی که آنها با هم ارتباط برقرار می کنند، به شما اجازه می دهد بدانید که آیا آنها وفادار به درست کاری، وفادار به برنده شدن، وفادار به تناسب داشتن، و یا وفادار بودن به ایجاد تاثیر خوب در دیگران هستند یا نه؟

. افراد صادق بالاتر از تمام دیگر ارزش ها به صداقت وفادار هستند. این به این معنی است که این افراد به منظور اجتناب از صدمه به احساسات افراد دروغ نمی گویند.

برای تحت تاثیر قرار دادن افراد دیگر طور دیگری وانمود نمی کنند و آنها دستکاری ذهنی نمی کنند و یا از تاکتیک های اغواگرانه برای بدست آوردن مزایای ناعادلانه استفاده نمی کنند.

بنابراین شما چگونه به صداقت وفادار هستید؟

وفاداری شما به صداقت می تواند با مداومت شما ارزیابی شود. واژه مداومت در اینجا اهمیت دارد چرا که هر چه شما مداومت بیشتری در وفاداری به صداقت داشته باشید، به همان میزان فرد صادقی هستید.

توجه داشته باشید، وفاداری مداوم و نه وفاداری صرف و بی چون و چرا! چرا که صداقت در مورد بی عیب و نقص بودن و تعالی نیست؛ بلکه در مورد مداومت است.

خلاف این مورد هم درست است. عدم مداومت می تواند باعث رها کردن راستگویی شود چرا که ممکن است در بدست آوردن مزایایی و یا در اجتناب از پیامدهای منفی کمک کننده باشد.

هر چه بیشتر شما در وفاداری خود به صداقت وفاداری کمتری به خرج دهید، بیشتر به یک فرد غیر صادق تبدیل می شوید.

کلید دوم) هیچ صمصمیتی بدون شفافیت ممکن نیست
دقیقا به مانند اعتماد که بدون راستگویی ممکن نیست، هیچ صمیمیت واقعی نیز بدون شفافیت امکان پذیر نیست.

و واقعا یک رابطه ی بدون صمیمت و یا اعتماد چیست؟ دقیقا چیزی نیست! صمیمیت تماما در مورد تمایل به تضمین دسترسی فرد مقابل به تمام ابعاد زندگی و جهان درونی شماست.

دنیای درون شما، جهانی پنهان از رازها، فانتزی ها، انگیزه ها، تمایلات، آرزوها و اعتقادات شماست. چیزی است که شما هستید بدون هیچ ماسک و یا وانمودی.

دستیابی به این سطح از صمیمیت نیازمند این است که شما به لحاظ ذهنی و هم به لحاظ احساسی شفافیت داشته باشید. دقیقا به این علت است که هیچ صمیمیت واقعی بدون شفافیت ممکن نیست.

کلید سوم) اختلال عملکرد در نتیجه ی اقدامات غیرصادقانه است
ناصادق بودن به چه معناست؟ ناصادق بودن دقیقا برعکس صادق و روراست بودن است. با این حال، این تعریف به قدری ساده است که بعضا مفاهیم و طیف های مختلف عدم صداقت را نشان نمی دهد.

چرا که عدم صداقت نه تنها نبود صداقت است بلکه همچنین کتمان حقیقت و مسئولیت در برابر صادق بودن است.

تست جنسی ، مرکز مشاوره ایران ، مرکز روانشناسی ایران، مشاوره شغلی آنلاین، مرکز مشاوره خانواده ، نوروفیدبک چیست ، تست تفاهم زن و شوهر

واقعیت هایی در مورد عدم صداقت:
عدم صداقت شامل بهانه ها و دروغ های منطقی بکار رفته برای قصر در رفتن از مسئولیت هایمان است.
کتمان کردن به معنی عدم صداقت با خود در مورد یک حقیقت و یا واقعیت است.
آرزو برای متفاوت بودن چیزها هم نوعی از کتمان است (عدم صداقت)، چرا که واقعیت چیزی است که وجود دارد و به همان روشی که همه چیز قبلا بوده است!
عدم صداقت، طور دیگر وانمود کردن احساسات واقعی مان است تا به دیگران و احساساتشان لطمه ای وارد نشود.
اگر عدم صداقت بستنی بود، دو طعم می داشت: عدم صداقت احساسی و عدم صداقت کلامی.

مثال هایی از عدم صداقت کلامی:
دروغ گویی (شامل دروغ های کوچ مصلحتی)
اغراق و بزرگ نمایی (بزرگ جلوه دادن حقیقت)
گمراه کردن (حذف کردن، دستکاری کردن و معطل کردن)
بهانه ها توجیه ها (روراست نبودن، ابهام گویی و اجتناب)
وانمود کردن (جعل کردن یک رفتار یا احساس)
مثال هایی از عدم صداقت احساسی:
اجتناب کردن (وانمود به خواستن چیزی که نمیخواهید، مخفی کردن چیزی که میخواهید)
فرافکنی (حمله، شماتت کردن، سرزنش کردن و تلاش برای پوشاندن ترس ها و خشم خودتان)
طور دیگر نشان دادن تمایلات، انگیزه ها، آرزوها و احساسات مغایر با آنچه که واقعا هستند
توجیه کردن و دلیل آوردن (استفاده از هوش برای پنهان کاری و مواجهه با پیامدها )
چیزی که باید مد نظر قرار گیرد این است که هر گونه از این موارد عدم صداقت منجر به اختلال عملکرد در ارتباط می شود.

و یک ارتباط دارای اختلال عملکردی به حد کافی یک رابطه ی سالم نیست تا بتوان در آن شفافیت ایجاد کرد.

بنابراین، اگر می خواهید باعث شکوفایی شفافیت شوید، شروع به کاهش و حذف تمام گونه های عادات دارای اختلال عملکرد بکنید به خصوص عدم صداقت.

کلید چهارم) شما باید برای فرد مقابلتان محیط امنی ایجاد کنید تا بتواند با شما صادق باشد
از نظر سایت “مرکز مشاوره خانواده” آیا میتونم به تو اعتماد کنم و احساسات تو آسیب نبیند؟ اگر می توانم، پس این به این معناست که صادق بودن با تو برای من ممکن است.

همچنین، بسیاری از ما می گوییم که میخواهیم فرد مقابل ما کاملا با ما صادق باشد، اما در واقع تا زمانی میخواهیم که چیزهایی را بگویند که می خواهیم بشنویم.

لحظه ای که این کار را نمی کنند، ناراحت می شویم و آنها را تنبیه می کنیم. اما اگر میخواهید حقیقت را بشنوید، باید بتوانید حقیقت را مدیریت کنید و تحمل کنید.

ایجاد امنیت برای فرد مقابلتان تا بتواند با شما صادق باشد با حذف این سه عامل مزاحم شروع می شود:
۱٫ ترس از صدمه به احساسات یکدیگر را رها کنید.

این یک توجیه کلاسیک برای عدم صداقت در ارتباط است.

در تلاش برای اجتناب از آسیب رساندن به احساسات، زوج ها بجای صادق بودن با همدیگر، چیزهایی را به همدیگر می گویند که میخواهند بشنوند.

روشی که می توان این عامل را حذف کرد این است که هر دو فرد مسئولیت احساسات خود را به عهده بگیرند.

۲٫ ترس از تنبیه شدن را رها کنید.
منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-شفافیت احساسی: چگونه میتوان بدون ایجاد مسائل و مشکلات شفافیت عاطفی داشت؟

  • نویسنده :
  • بازدید : 3 مشاهده

سبک زندگی ما می تواند تاثیر شگرفی بر چگونگی احساس ما داشته باشد.

زمانی که ما به خودمان توجه نشان نمی دهیم، ممکن است مشکلات زیادی را تجربه کنیم شامل مشکلات خواب، چاقی، انرژی کم، مشکلات توجه و تمرکز و فشار خون زیاد و یا استرس. این مشکلات ما را در معرض اضطراب قرار می دهند.

ایجاد تصمیم های سالم به ما کمک خواهد کرد تا احساس بهتری پیدا کنیم.

به یاد داشته باشید، هدف ایجاد یک سبک زندگی سالم کمک به خودمان برای دستیابی به بهترین عملکرد است و نه کاهش اضطراب ( چرا که اضطراب یک نقش انطباقی مهم بازی می کند- بدون آن ممکن است زنده نمانیم).

داشتن یک سبک زندگی سالم ما را در وضعیت بهتری برای مدیریت اضطراب قرار می دهد. در اینجا ما چندین توصیه برای ایجاد یک سبک زندگی شسالم به شما ارائه می کنیم:

یک برنامه داشته باشید و یک روال روزانه تنظیم کنید
یک روتین و روال با تنظیم زمانهای خاصی برای وعده های غذایی، کار، تکالیف درسی، زمان آرامش و زمان خواب ایجاد کنید. زمانی که قابلیت پیش بینی برای امور در اختیار ما قرار می گیرد احساس بهتری پیدا می کنیم.

همچنین از نظر یک مشاور خوب این به ما کمک می کند تا امور را بهتر انجام دهیم و به ما یاد آوری می کند که زمانی را هم برای خود اختصاص دهیم. داشتن یک روال می تواند به شما کمک کند تا بستر را برای مدیریت بهتر اضطراب خود مهیا کنید.

ورزش منظم

ورزش منظم می تواند تاثیر مثبتی هم بر سلامت روان و هم بر سلامت جسمی شما داشته باشد.

در واقع، ورزش یکی از قوی ترین ابزارها برای مدیریت استرس و اضطراب می باشد. با این حال، شروع به ورزش منظم ممکن است سخت باشد.

بنابراین، با ورزش کم و سبک شروع کنید و به مرور کار کنید.

سعی کنید سه یا چهار بار در هفته و هر بار به مدت حداقل بیست دقیقه ورزش کنید.

اگر به ورزشی که علاقه دارید بپردازید به احتمال زیاد آن را ادامه خواهید داد مانند اسکی رفتن، رقص، کونگ فو، دو ، والیبال و یا هر ورزشی که ممکن است از انجام آن لذت ببرید.

به یک باشگاه رفته و در یک کلاس ثبت نام کنید یا یک فرد را برای تمرین گرفتن پیدا کنید. راههایی پیدا کنید تا بتوانید فعالیت بدنی تان را افزایش دهید.

به عنوان مثال، خیلی دورتر از در ورودی ماشین تان را پارک کنید یا از پله ها به جای آسانسور استفاده کنید.

تغذیه سالم داشته باشید
داشتن یک رژیم غذایی متعادل و سالم باعث می شود خیلی احساس خوبی داشته باشید. در طول روز آگاهانه غذا بخورید و وعده های غذایی را از دست ندهید.

رژیم غذایی شما می بایست شامل تنوعی از غذاهای مختلف باشد. حتما میپرسید چگونه می توان سالم تر تغذیه کرد؟

سعی کنید نمک و شکر مصرفی را کاهش دهید، میوه ها و سبزیجات بیشتری مصرف کنید و آب بیشتری بنوشید. سه وعده کامل در روز و یک تا دو میان وعده داشته باشید.

چگونه آسیب های بعد از طلاق را ترمیم کنیم؟
روانشناسی اعتماد به نفس از دست رفته
روان شناسی حیرت آور، گزارشی از یک نمونه واقعی
هوش هیجانی و مدل چهارعاملی گلمن
آیا روان شناسان اینترنتی رایگان واقعی هستند؟
خواب شبانه ی کافی داشته باشید
متن مرکز مشاوره خانواده

مشکلات خواب می تواند به مشکلات اضطراب کمک کرده و مقابله با آن را مشکل تر کند. سعی کنید در حدود هفت تا هشت ساعت خواب در هر شب داشته باشید.

هرچند این زمان پیشنهادی یک تخمین و تقریب است و افراد ممکن است نیازهای مختلفی به میزان خواب داشته باشند و این میزان ممکن است با افزایش سن تغییر کند.

حمایت اجتماعی کسب کنید
داشتن افرادی در زندگی که بتوان روی آنها حساب کرد از اهمیت زیادی برخوردار است.

این به شما کمک می کند تا زمانی که یک روز بد گذرانده اید و یا در حال دیست و پنجه نرم کردن با یک مشکل هستید، بتوانید با یک دوست صحبت کنید. داشتن یک شبکه اجتماعی ارتباط تنگاتنگی با رفاه بیشتر دارد.

داشتن حداقل یک دوست حمایت کننده می تواند تاثیر زیادی داشته باشد.

یاد بگیرید تا آرامش کسب کنید
بکارگیری متدها و استراتژی هایی برای ریلکس کردن می تواند به شما کمک کند تا تنش کلی خود و سطوح استرس را در بدنتان کاهش دهید.

با این حال، ریلکس کردن چیزی بیش از نشستن بر روی یک زیرانداز بستن چشم ها و یا نشستن روی مبل و دیدن تلویزیون است.

آنچه که یک تفاوت اساسی ایجاد می کند، ریلکس کردن عمیق است که در تضاد است با آنچه که بدن شما حین استرس تجربه می کند.

می توانید از یک مرکز مشاوره خوب کمک بگیرید.

مدیریت زمان داشته باشید
یاد بگیرید تا مدیریت زمان بهتر و موثر تری داشته باشید تا استرس را کاهش دهید. از یک برنامه روزانه برای برنامه دهی به فعالیت هایتان استفاده کنید.

این به شما کمک خواهد کرد تا ببینید آیا زمان زیادی برای فعالیت های غیر ضروری صرف می کنید یا نه و به شما کمک می کند تا زمان برای چیزهایی که نیاز است انجام دهید، باز کنید.

به یاد داشته باشید زمان خود را برای ریلکس کردن و فعالیت های تفریحی نیز در هر روز تنظیم کنید.


محرک ها را کاهش دهید
کافئین بیش از حد می تواند منجر به مشکلات خواب و اضطراب بالا شود. سعی کنید تا میزان کافئین مصرفی را کاهش دهید. این شامل قهوه، برخی از چای ها، نوشابه و شکلات است.

اگر میزان زیادی از نوشیدنی های کافئین دار مصرف می کنید، بهتر است تا رفته رفته میزان کافئینی را که هر روز مصرف می کنید کاهش دهید. سیگار کشیدن نیز یک محرک قوی است.

علاوه بر مزایای سلامتی، ترک سیگار ممکن است باعث شود شما کمتر در معرض اضطراب قرار بگیرید.

از الکل و مواد مخدر دوری کنید
این هرگز یک ایدهی خوب نیست که از الکل و مواد مخدر برای کمک به مقابله با اضطراب استفاده کنید.

این کار تنها منجر به مشکلات بیشتری می شود. اگر شما مشکلاتی در زمینه ی اضطراب و استرس دارید، سعی کنید از مواد مخدر و الکل به عنوان راهی برای مقابله و مواجهه با احساسات منفی دوری کنید.
منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-چگونه یک زندگی سالم و موفق داشته باشیم؟ نوشتار روانشناسی نوین

  • نویسنده :
  • بازدید : 2 مشاهده

افرادی که با بحرانهای میانسالی مواجه هستند، به نظر می رسد که با چالش های مربوط به مرگ و میر خودشان مواجه هستند .

در اواسط دوران میانسالی، برخی از مسولیت های خودشان را انجام نمی دهند و به سرگرمی خودشان می پردازند.

به همین دلیل است که عبارت “بحران میانسالی” در اغلب موارد باعث می شود که افراد تمایل بیشتری به دیدن عکس های خانم ها و ماشین های ورزشی داشته باشند.

فرض بر این است که مسن شدن منجر به احسال افسردگی، پشیمانی و اضطراب می شود.

همچنین بحران میانسالی یک مرحله ای می باشد که به افراد اجازه می دهد تا بار دیگر احساس جوانی بکنند، چرا که آنها با این چالش که نیمی از عمر آنها تمام شده است، مواجه می شوند.

ولی ناراحتی های عاطفی که برخی از افراد در دوران میانسالی تجربه می کنند، منجر به ایجاد تغییرات عمده ای در سبک زندگی نمی شود که شامل تمایل به جوان شدن مجدد باشد.

در واقعیت، بحران میانسالی می تواند به یک مورد کاملا مثبتی تبدیل می شود.

آیا بحرانهای میانسالی در واقعیت وجود دارند؟
هیچ شخصی بحران میانسالی را تجربه نمی کند. در واقع، مطالعات صورت گرفته نشانگر این است که برای اکثر افراد موجود در سرتاسر جهان، بحران میانسالی به عنوان یک مسئله و مشکل مطرح نمی باشد.

در واقع برخی از محققین بر این عقیده هستند که مفهوم بحران میانسالی یک ساختار اجتماعی است و این عقیده وجود ندارد که فرد حتما در دهه پنجم زندگی خودش با مشکلاتی مواجه شود و از کار افتادگی را تجربه کند.

در یک ارزیابی ملی صورت گرفته در مورد میانسالی در ایالات متحده، یک رای گیری صورت گرفت تا مشخص کند که چه تعدادی از افراد بحران میانسالی را تجربه می کنند.

در حدود ۲۶ درصد از شرکت کنندگان گزارش کردند که آنها با بحران میانسالی مواجه هستند.

با این وجود، بیشتر شرکت کنندگان گزارش کردند که بحران میان سالی آنها قبل از سن ۴۰ سالگی یا بعد از سن ۵۰ سالگی صورت گرفته است.

به همین دلیل این سوال ایجاد شده است که آیا بحران مورد نظر، به صورت واقعی مربوط به میانسالی می باشد، چرا که در حالت معمولی سن ۴۵ سالگی به عنوان سن میانسالی در نظر گرفته می شود.

از هر چهار نفری که گفته بودند یک بحران میانسالی دارند، یک نفرشان بیان کردند که میزان گستردگی بحران نسبت به سن آنها زیاد بوده است.

فاکتورهایی که منجر به تقویت بحران می شوند شامل تغییرات زندگی می باشند که مواردی از قبیل طلاق، از دست دادن شغل، از دست دادن شخص دوست داشتنی یا جابجایی را شامل می شود.

تست جنسی ، مرکز مشاوره ایران ، مرکز روانشناسی ایران، مشاوره شغلی آنلاین، مرکز مشاوره خانواده ، نوروفیدبک چیست ، تست تفاهم زن و شوهر

علائم مربوط به بحران عاطفی
به دلیل اینکه یک تشخیص معیاری برای “بحران میانسالی” وجود ندارد، مطالعه کردن این مفهوم برای محققان سخت می باشد.

معمولا محققان نسبت به مواردی که بحران میانسالی را تشکیل می دهند، مخالفت دارند.

بیشتر تحقیقات صورت گرفته بر اساس پاسخهای افراد نسبت به سوالات مربوط به تجربه کردن بحران میانسالی می باشد.

البته، موردی که یک شخص به عنوان بحران میانسالی در نظر می گیرد، ممکن است که با مورد بیان شده توسط فرد دیگر یکسان نباشد.

در حالی که معمولا ترس از مرگ یا تمایل به دوباره جوان شدن به عنوان بحران میانسالی تعریف می شود.

ولی عواطفی که در طول بحران میانسالی تجربه می شوند، نسبت به ناراحتی که یک فرد می تواند در طول یک بحران معمولی زندگی تجربه کند، تفاوت چندانی ندارد.

انجمن روانشناسان آمریکا بیان کرده است که یک بحران عاطفی عبارت از “یک تغییر مشخص و ناگهانی در رفتار” می باشد که برای سایر افراد هم مشهود است.

مثال های مربوط به تغییرات رفتاری عبارتند از:

بی توجهی نسبت به بهداشت شخصی
تغییرات قابل توجه در عادات خوابی
افزایش یا کاهش وزن
تغییرات مربوط به حالت روانی، همانند افزایش عصبانیت، بی التهابی، ناراحتی یا اضطراب.
دوری از موارد روتین یا روابط عادی.
چگونه آسیب های بعد از طلاق را ترمیم کنیم؟
روانشناسی اعتماد به نفس از دست رفته
روان شناسی حیرت آور، گزارشی از یک نمونه واقعی
هوش هیجانی و مدل چهارعاملی گلمن
آیا روان شناسان اینترنتی رایگان واقعی هستند؟
چرا احتمال بروز یک بحران میانسالی وجود دارد
در مورد اکثریت افراد، دوره میانسالی عبارت از زمانی است که روابط و نقش های فرد تغییر پیدا می کنند.

برخی از افراد مجبور می شوند که در طول دوره میانسالی از والدین مسن خودشان نگهداری کنند.

برخی از آنها به نگهدارنده خانه خالی تبدیل می شوند – یا ممکن است که آنها این احساس را داشته باشند که نوجوانان آنها یک رشد بسیار سریعی دارند.

در مورد سایر افراد، سن میانسالی می تواند عبارت از زمان و دوره حسرت و پشیمانی باشد.

برخی از افراد نسبت به عدم انتخاب یک مسیر شغلی متفاوت یا ایجاد نکردن زندگی رویایی خودشان، دچار حسرت و پشیمانی می شوند.

علاوه بر این، فرآیند مسن شدن در این دوره زمانی مشخص تر می شود.

برخی از افراد در این دوره دچار بیماری می شوند، در حالی که سایر افراد متوجه کاهش توانایی های فیزیکی خودشان می شوند.

برای برخی از افراد، میانسالی می تواند یک سن مربوط به یک تفکر و تامل گسترده باشد.

آنها ممکن است که سالهای گذشته خودشان را بررسی کنند و این سوال را بپرسد که در صورتی که آنها یک مسیر متفاوتی برای زندگی شان انتخاب می کردند، چه اتفاقی ممکن بود برای آنها صورت بگیرد.

ممکن است سایر افراد بیشتر در مورد روزهای شاد زندگی خودشان تفکر کنند.

برای افرادی که متمایل به هدف هستند، میزان تفکر کم می باشد و میزان اقدام بیشتر است.

این افراد به جای بررسی کردن گذشته خودشان، تلاش می کنند که در مرحله دوم زندگی خودشان به اهداف بزرگتری دست پیدا کنند.

کاهش خوشحالی در دوره میانسالی
بیشتر مطالعات صورت گرفته نشانگر این هستند که خوشحالی دارای یک منحنی U شکل می باشد.

میزان خوشحالی در اوایل دوران نوجوانی به صورت تدریجی کاهش پیدا می کند و این روند تا دهه پنجم زندگی فرد ادامه پیدا می کند.

در افرادی که در دهه ششم زندگی خودشان هستند، میزان این خوشحالی بار دیگر شروع به افزایش می کند.

اطلاعات به دست آمده از نیم میلیون آمریکایی و اروپایی، وجود داشتن این روند را تایید کرده است.

افراد در دوران دهه هفتم زندگی خودشان، شادترین دوره زندگی شان را تجربه می کنند، ولی افراد در دهه پنجم زندگی خودشان، پایین ترین سطح خوشحالی ممکن در طول زندگی شان را تجربه می کنند.

با این وجود، به نظر می رسد که منحنی U شکل در سطح جهانی مصداق نداشته باشد. این منحنی بیشتر در کشورهای دارای درآمد بالا مصداق دارد.

یک کاهش تدریجی در خوشحالی می تواند دلیل تنفر افراد از یک بحران میانسالی را توضیح بدهد – که مربوط به کاهش میزان خوشحالی آنها می باشد.

هرچند که اطلاعات به دست آمده افزایش خوشحالی را در مراحل بعدی زندگی نشان می دهند، ولی یک عقیده فراگیر در بین افراد بیانگر این است که میزان خوشحالی با افزایش سن کاهش می یابد.

بنابراین برخی از افراد ممکن است این تفکر را داشته باشند که در اواسط دهه پنجم زندگی (۴۵ سالگی)، زندگی آنها به تدریج در شرایط وخیم تری قرار می گیرد و این امر منجر به تشدید بحران میانسالی شود.

بحرانهای میانسالی در برابر افسردگی
ممکن است برخی از افراد افسردگی را در دوره میانسالی خودشان تجربه کنند و این افسردگی را به عنوان بحران میانسالی خودشان در نظر بگیرند.

بر اساس گزارش مراکز کنترل و پیشگیری بیماری، زنان ۴۰ تا ۵۹ ساله در ایالات متحده، بالاترین نرخ افسردگی (۱۲٫۳) را در بین گروه های سنی و جنسیتی دارند.

نرخ مرگ و میر در دوره میانسالی در بالاترین سطح ممکن قرار دارد – به خصوص در بین مردان سفید پوست.

برای افراد موجود در دوره ۴۵ تا ۵۴ سالگی، احتمال خودکشی بیشتر از سایر گروه های سنی می باشد.

آیا یک بحران میانسالی منجر به افسردگی می شود؟ آیا افسردگی منجر به یک بحران میانسالی می شود؟

یا اینکه افسردگی که افراد در دوره میانسالی تجربه می کنند، به عنوان بحران میانسالی مورد اشاره قرار می گیرد؟

آیا یک بحران میانسالی منجر به افزایش ریسک خودکشی می شود؟ هیچ شخصی به طور قطع نمی تواند بگوید که بحران میانسالی، متفاوت از بحران سلامت روانی می باشد که در طول یک مرحله خاص از زندگی فرد صورت می گیرد.


بحران میانسالی و زوال عقل
ممکن است که برخی از افراد مشکلات سلامتی را با بحران میانسالی اشتباه بگیرند. یک تغییر در رفتار یا تغییر در شخصیت می تواند علامتی از یک زوال عقل باشد.

همچنین در حالیکه ما تمایل داریم آلزایمر و زوال عقل را به عنوان مواردی در نظر بگیریم که تحت تاثیر مسن بودن فرد قرار دارند، ولی براساس گزارشات دریافت شده از جامعه، ۵ درصد از موارد آلزایمر قبل از سن ۶۵ سالگی بروز می کنند.
منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-علائم بحران میانسالی چه مواردی هستند؟

  • نویسنده :
  • بازدید : 2 مشاهده

در بخش اول، به توضیح مفهوم دلبستگی، انواع آن و این مساله پرداختیم که آیا سبک دلبستگی ناایمن قابل تغییر است یا خیر.

در این بخش از مطلب شما را با بخشی از کاربردی ترین فنونی آشنا می کنیم که با آگاهی از آن ها، می توانید مانع از تاثیر منفی سبک دلبستگی ناایمن بر روابط، شغل و ابعاد مختلف زندگی حال و آینده تان شوید.

پیش از مطالعه این مقاله، بخش اول مقاله را مطاله کنید


مدل دلبستگی بزرگسالان
بارتلومیو در سال ۱۹۹۰، مدل دو بعدی سبک زندگی بزرگسالان را مطرح کرد.

بر اساس این مدل، سبک دلبستگی هر فرد از دو بعد مستقل به نام “تصویر خود” و “تصویر دیگران” تشکیل شده است.

هر دوی این تصاویر می توانند مثبت یا منفی باشند.

اگر قصد دارید مدل دلبستگی خود را بر اساس این مقیاس کشف کنید، لازم است به این سوال پاسخ دهید که تصویری که از خود و دیگران در ذهن دارید، مثبت است یا منفی؟

بر اساس این مدل، کسانی که هم از خود و هم از دیگران تصویری مثبت در ذهن دارند، دارای “سبک ایمن” خواهند بود.

تصویر مثبت از خود و تصویر منفی از دیگران، بیان کننده ی سبک دلبستگی ناایمن از نوع “اجتنابی و طرد کننده” است.

این در حالی است که در حالت بر عکس، کسانی که تصویر منفی از خود و تصویر مثبتی از دیگران در ذهن دارند، سبک دلبستگی “آشفته” را به دوش می کشند.

در صورتی که تصویر ذهنی شما هم از خودتان و هم از دیگران منفی باشد، سبک دلبستگی شما از نوع “ترس آگین” خواهد بود.

تکنیک های مهم تغییر سبک دلبستگی
باتوجه به اینکه سبک زندگی هر فرد در دوسال اولیه زندگی و با توجه به کم و کیف ارتباط او با والدش شکل می گیرد، باید گفت تغییر آن تا مدت ها امری دشوار تلقی می شد.

امروزه رویکدهای جدید دلبستگی محور معتقدند اگرچه سبک دلبستگی هر فرد ریشه در کودکی دارد.

اما می توان از طریق تمرین هایی مانع از تاثیر سبک دلبستگی ناایمن بر روابط بین فردی و عاشقانه ی افراد در حال و آینده شد.

بر اساس این شیوه اگر فرد دلبسته ی ناایمن، شیوه ی جدیدی از رفتار را بیاموزد می تواند بر اساس گذشته عمل نکند .

تصویری مثبت و قابل اعتماد از خود و دیگران را پرورش دهد که منجر به کاهش تعارضات، بهبود ارتباطات بین فردی و سلامت روان خواهد شد.

خودشفقت ورزی را تمرین کنید
آیا شما هم جزء آن دسته از افراد هستید که در مواقع درد، رنج، ناراحتی و یا حتی اشتباهی که از دیگران سر زده آن ها را به خوبی حمایت می کنید .

اشتباه کردن را حق طبیعی هر انسان می دانید اما برای خود بسیار سخت گیر و بی رحم اید؟

تا چه اندازه با دیگران مهربان تر از خودتان هستید؟

پژوهش های دلبستگی نشان می دهند که شفقت ورزی نسبت به خود یکی از مهم ترین متغیرهای خنثی کننده ی تاثیرات منفی سبک های ناایمن است.

به عبارت دیگر اگر سبک دلبستگی شما اضطرابی، اجتنابی، دو سو گرا و یا آشفته است، برای کاهش اثرات این سبک بر زندگی حال و آینده، نیاز به تمرین خودشفقت ورزی دارید.

بنابراین سه گام اساسی در جهت یادگرفتن مهربانی و شفقت به خود را در ادامه ی متن به دقت مطالعه کنید.

گام اول: با خودتان مهربان باشید و دست از قضاوت خود بردارید.
افراد دلبسته ی ناایمن به دلیل برداتش منفی نسبت به خود، معمولا با خود مهربان نیستند.

آن ها در موقعیت اشتباه و استرس، دست به خودسرزنشی و تحقیر خود می زنند و از این طریق به مشکلات دامن می زنند.

اگر قصد دارید به اصلاح سبک دلبستگی تان بپردازید اولین گام، مهربان بودن با خودتان است.

بجا قضاوت در برابر کاستی ها و ضعف های تان، ان ها را در آغوش بگیرد و بپذیرید.

لازم است بدانید که تغییر دقیقا از جایی آغاز می شود که خودپذیری را آغاز می کنید.

در این حالت یک دلبسته ی اضطرابی، بجای سرزنش خود . چسبیدن به طرف مقابلش، به خود حق ناقص بودن و اشتباه می دهد و برای حل موثر مساله بدون تحقیر و سرزنش درونی دست به کار می شود.


گام دوم: اشتراکات انسانی را بپذیرید و از انزوا بیرون بیایید.
این بدین معناست که اگر در موقعیتی دچار اشتباه و شکست شدید، هیچ اشکالی ندارد.

وجه مشترک تمامی انسان ها اشتباه کردن است و باور به اینکه ” من نباید اشتباه کنم”، به معنای آن است که شما چیزی غیر از انسان هستید.

دلبسته های اجتنابی غالبا از ورود به روابط دوری می کنند و سعی دارند تا حد امکان متکی به خود باشند.
منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-کشف سبک دلبستگی، دریچه ای به زندگی واقعی (بخش دوم)

  • نویسنده :
  • بازدید : 2 مشاهده
هوش عاطفی[۱]، که در برخی مواقع به صورت EQ بیان می شود، به توانایی شخص برای تشخیص، شناخت، مدیریت و استدلال در رابطه با عواطف اشاره دارد.

این یک توانایی مهمی در ارتباطات میان فردی است – یک موضوع روزی که محدود به روانشناسی نمی باشد و در دنیای تجارت هم اهمیت دارد.

این واژه برای اولین بار توسط روانشناسان و در دهه ۱۹۹۰ مصطح شد، ولی کاربردهای آن سریعا در سایر حوزه ها، شامل تجارت، آموزش و فرهنگ رایج به سرعت گسترش یافت.

روانشناسانی به اسم های پیتر سالوی و جان دی. مایر[۲]، که هر دو جزو محققان پیشرو در این زمینه بودند، هوش عاطفی را به عنوان توانایی فرد برای تشخیص و شناخت عواطف در خودش و سایر افراد تعریف کردند.

این توانایی همچنین شامل بهره مندی از این شناخت عواطف در تصمیم گیری، حل مسائل و ارتباط برقرار کردن با سایر افراد می باشد.

در گذشته، عواطف و هوش به عنوان دو مورد متضاد در نظر گرفته می شدند. با این وجود، محققین حوزه روانشناسی عاطفی در سالهای اخیر به شناخت و تاثیر این مورد بیشتر علاقمند شده اند.

این حوزه فرآیندهای شناختی و تعاملات عواطف و تاثیر آنها بر روی نحوه تفکر افراد را مورد بررسی قرار می دهد.

همچنین این حوزه نحوه تاثیر عواطف و حالت های روانی، همانند خوشحالی، عصبانیت، ترس و ناراحتی را بر روی رفتار و تصمیم گیری افراد بررسی می کند.

هوش عاطفی: عامل مهم برای موفقیت
علاقمندی به روانشناسی عاطفی و مفهوم هوش عاطفی بعد از انتشار یافتن کتاب دنیل گولمن به اسم هوش عاطفی: چرا این مورد می تواند با اهمیت تر از IQ[3] باشد، به طور قابل توجهی افزایش یافت.

گولمن در کتاب مشهور خودش بیان می کند که هوش عاطفی می تواند حداقل در حوزه پیشبینی موفقیت در زندگی دارای اهمیت زیادی باشد.

وی بیان کرده است که شایستگی عاطفی همچنین می تواند نقش مهمی را در محیط کاری ایفا کند.

این مفهوم به سرعت منجر به جلب توجه عموم افراد شد که شامل مدیران منابع انسانی و رهبران تجارت هم بود.

محققان بیان کردند که هوش عاطفی بر روی نحوه تاثیر تعاملات کارمندان با همکاران تاثیر می گذارد.

همچنین فرض می شود که EQ در مدیریت استرس و تضاد کارکنان و همچنین عملکرد کلی موجود در محیط کار تاثیر گذار است.

مطالعات صورت گرفته نشان داده اند که کارمندان دارای نمرات بالاتر در سنجش های EQ، همچنین تمایل دارند تا در سنجش های مربوط به عملکرد میان فردی، توانایی های رهبری و مدیریت استرس، به عنوان افراد سطح بالا رتبه بندی شوند.

سایر مطالعات صورت گرفته هوش عاطفی بالاتر را با رضایت شغلی و همچنین عملکردی کلی شغل مرتبط دانسته اند.

گولمن بیان کرده است در حالیکه هوش مرسوم عبارت از کیفیت مربوط به موفقیت رهبری است، ولی این مورد به تنهایی کافی نمی باشد.

افرادی که در کار خودشان موفق هستند، صرفا افراد باهوشی نیستند – همچنین آنها دارا هوش عاطفی بالایی هم می باشند.

ولی هوش عاطفی فقط مربوط به CEO ها و مدیران ارشد نمی باشد.

این یک ویژگی است که در هر سطحی از شغل فردی اهمیت دارد، چه شما یک دانشجویی باشید که در دوره انترن هستید یا یک کارمند ارشدی باشید که نقش رهبری را دارید.

در صورتی که شما بخواهید در محیط کاری به موفقیت دست یابید و به درجات بالایی در حرفه خود برسید، هوش عاطفی برای موفقیت شما یک مورد مهمی خواهد بود.

چرا هوش عاطفی در محیط کاری اهمیت دارد
سوالی که در این بحث مطرح می شود، عبارت از این است که چرا هوش عاطفی یک مهارت با ارزشی در محیط کاری می باشد.

بر اساس یکی از ارزیابی های صورت گرفته[۴] در مورد مدیران استخدامی، در حدود ۷۵ درصد از پاسخ دهندگان بیان کردند که آنها در استخدام کارمندان، EQ را به عنوان عامل مهمتری نسبت به IQ در نظر می گیرند.

برخی از دلایلی که مربوط به اهمیت هوش عاطفی در موفقیت کاری می باشد، عبارتند از:

هوش عاطفی می تواند منجر به ایجاد تصمیمات تجاری بهتری شود
کارمندان دارای هوش عاطفی در شرایط تحت فشار، به احتمال بالایی آرامش خودشان را حفظ می کنند
افراد دارای هوش عاطفی بالاتر، بهتر می توانند تضادهای و تعارضات موجود را حل کنند
رهبران دارای هوش عاطفی، تمایل دارند تا حس همدلی بیشتری داشته باشند
کارمندان دارای هوش عاطفی بالاتر، تمایل بیشتری به شنیدن، منعکس کردن و پاسخ دادن به انتقادهای ساختاری دارند.
هوش عاطفی در سطح گسترده ای به عنوان یک مهارت با ارزش در نظر گرفته می شود، و همچنین موردی می باشد که محققان بر این باورند که می تواند منجر به پیشرفت آموزش و روش به کار گرفته شده شود.

هر چند که ممکن است برخی افراد به صورت طبیعی دارای مهارت های عاطفی باشند، ولی یک سری مواردی وجود دارند .

هر شخصی برای افزایش توانایی خودش در شناخت و استدلال بر مبنای عواطف، می تواند از آنها استفاده کند.

در یک محیط کاری که اغلب روابط و تصمیمات تجاری صورت گرفته برمبنای شناخت میان فردی، کار تیمی و ارتباط می باشند، هوش عاطفی می تواند مفید باشد.

[۱] Emotional Intelligence

[۲] Peter Salovey and John D. Mayer

[۳] Daniel Goleman’s book Emotional Intelligence: Why it can Matter More Than IQ

[۴]https://www.careerbuilder.ca/share/aboutus/pressreleasesdetail.aspx?id=pr652&sd=8%2f18%2f2011&ed=8%2f18%2f2099

چگونه آسیب های بعد از طلاق را ترمیم کنیم؟
روانشناسی اعتماد به نفس از دست رفته
روان شناسی حیرت آور، گزارشی از یک نمونه واقعی
هوش هیجانی و مدل چهارعاملی گلمن
آیا روان شناسان اینترنتی رایگان واقعی هستند؟
چگونه می تواند هوش عاطفی را افزایش داد
به دلیل اینکه هوش عاطفی یک مهارت دارای ارزش بالایی می باشد، آیا هر شخصی می تواند چنین مهارتی داشته باشد؟

آیا افراد فاقد این توانایی می توانند توانایی های خودشان را برای شناخت و مدیریت عواطف بهبود دهند؟

عواملی از قبیل تربیت و شخصیت نقش مهمی را در ایجاد هوش عاطفی دارند، ولی هوش عاطفی یک مهارتی است که می تواند از طریق تمرین و تلاش بهبود یابد.

یکی از مطالعات صورت گرفته در این زمینه[۱] نشان داده است مشارکت کنندگانی که در زمینه های شایستگی عاطفی کلیدی آموزش می بینند.

نه تنها پیشرفت های پایداری در هوش عاطفی دارند، بلکه همچنین پیشرفت هایی را در بهزیستی فیزیکی و روانی ، روابط اجتماعی بهتر، سطوح پایین کورتیزول (هورمون استرس) تجربه می کنند.

بنابراین در صورتی که شما علاقمند هستید تا با استفاده از مهارت های هوش عاطفی، عملکرد خودتان را در محیط کاری بهبود بدهید، برخی از نکات وجود دارند که باید آنها را رعایت بکنید:

خودآگاهی موجود در خودتان را افزایش بدهید
یکی از اولین اقدامات مربوط به استفاده از مهارت های هوش عاطفی در محیط کار، تمرین کردن برای شناخت عواطف خودتان می باشد.

خودآگاهی شامل مطلع بودن نسبت به جنبه های مختلف خودتان می باشد که شامل عواطف و احساسات است.

این مورد یکی از جنبه های مبنایی هوش عاطفی می باشد. شما به منظور تشخیص عواطف خودتان و شناخت عوامل این احساسات، در مرحله اول نیاز به خودآگاهی دارید.

از نظر مرکز مشاوره روش های مربوط به بهبود خودآگاهی عبارتند از:

توجه کردن به احساس خودتان در لحظات مختلف روز. این عواطف چه تاثیری بر روی نحوه پاسخ شما دارند؟
آیا مواردی که شما احساس می کنید، بر روی تصمیمات شما و نحوه تعامل شما با سایر افراد تاثیر دارند؟
شما با صرف کردن زمان بیشتر برای جواب دادن به این سوالات، می توانید آگاهی بیشتری را در مورد عواطف خودتان و نقش این عوامل در زندگی روزمره خودتان به دست بیاورید.
نقاط قوت و ضعف عاطفی خودتان را مشخص کنید. شما به چه نحوی با سایر افراد ارتباط برقرار می کنید؟
آیا شما در اغلب موارد خودتان را فرد صبور، عصبانی یا اذیت کننده می بینید؟ شما به چه نحوی می توانید تعامل موثری با این احساسات داشته باشید؟
شناخت نقاط ضعف خودتان به شما اجازه می دهد تا به دنبال راه حل هایی باشید که با نقایص خودتان به صورت مناسبی برخورد کنید.
در نظر داشته باشید که عواطف تمایل دارند تا زودگذر باشند و به صورت سریع تغییر کنند.
است که همکار شما منجر به عصبانیت شما شود یا رئیس شما یک کار نامناسبی به شما بدهد که آن را انجام بدهید.
قبل از اینکه هر گونه واکنشی نشان بدهید، به یاد داشته باشید که همه این موارد زودگذر هستند، بنابراین گرفتن تصمیمات عجولانه برمبنای عواطف شدید می تواند منجر به آسیب رساندن به اهداف و موفقیت بلندمدت شما شود.



خودکنترلی را تمرین کنید
دنیل گولمن خودکنترلی را به عنوان بخش مهمی از هوش عاطفی بیان کرده است. آگاه بودن نسبت به عواطف خودتان، اولین مرحله مهم می باشد، ولی همچنین شما نیاز به توانایی مناسب برای مدیریت مواردی دارید که احساس می کنید.

افرادی که خودکنترلی بهتری دارند، توانایی بیشتری برای انطباق دادن خودشان با موقعیت های در حال تغییر دارند.

آنها همه چیز را نشان نمی دهند، و منتظر پیدا کردن روش های مناسبی می مانند تا عواطف خودشان را بیان کنند و بدون ارائه و در همان لحظه واکنش نشان نمی دهند.

همچنین آنها نحوه تاثیر اظهارات عاطفی خودشان بر روی سایر افراد را هم در نظر می گیرند.

روش های برای بهبود مهارت های خود کنترلی در محیط کاری:

پیدا کردن تکنیک هایی برای برخورد با استرس مربوط به کار: پیدا کردن سرگرمی های خارج از محیط کار، یک نقطه شروع مناسبی می باشد.
همچنین تمرین فیزیکی یک روش مناسبی برای از بین بردن استرس می باشد.
زمانی که محیط کاری استرس زا می شود، آرامش خودتان را حفظ کنید. این حقیقت را بپذیرید .
شما نمی توانید همه چیز را کنترل کنید و به دنبال پیدا کردن روشهای مفیدی باشید که می توانید نسبت به آن موقعیت پاسخ دهید و منجر به بدتر شدن وضعیت نشوید.
قبل از تصمیم گیری، یک زمانی را صرف تفکر بکنید. عواطف می توانند شما را تحریک کنند که به صورت آنی واکنش نشان بدهید.
ولی در صورتی که شما یک مقدار زمان به خودتان بدهید و تمامی احتمالات را بررسی کنید، آرامتر خواهید بود و انتخاب های عقلایی تری خواهید داشت.

منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-۵ روش برای داشتن هوش عاطفی بیشتر در محیط کاری
  • نویسنده :
  • بازدید : 3 مشاهده

زمانی که شما در آستانه ی یک ارتباط عاطفی جدید و جدی قرار مگیرید، مشخص کردن مشکلات ارتباط که به طور بالقوه ممکن است رخ دهند قدری سخت است.

با این حال، گاهی با دیدن یک یا دو مشکل و نشانه معمولا ما آن را نادیده می گیریم اما هنوز این به این معنی نیست که شما می بایست تمام مشکلات اوایل ارتباط را نادیده بگیرید چرا که بسیاری از از این مشکلات با گذر زمان بدتر می شوند.

بنابراین، اگر شما چیزی را میبینید که تقریبا یک مشکل به حساب می آید- ممکن است فرد مقابل شما کنترل گر باشد، یا هر دوی شما بر سر مسائل مالی بحث می کنید- نباید این مساله را برای همیشه نادیده بگیرید.

هر چه این مشکلات یا تفاوت ها زودتر نمود پیدا کنند به همان میزان در طول زمان بدتر خواهند شد.

شما می تواند به فرد مقابلتان این شک و تردیدتان در مورد رابطه را منتقل کنید و ببینید که آیا در مورد اینها کاری می کند یا نه.

ممکن است آنها بتوانند رفتارهای منفی را کنترل کنند. اما اگر جایی این ناهمخوانی ها از همان ابتدا وجود داشته باشند، احتمالا بهتر این است که این ارتباط را ترک کنید چرا که قرار نیست این موارد حل شوند یا بهتر شوند.

در اینجا مواردی از این مسائل هستند که در طول زمان بدتر می شوند:

۱٫ نبود کشش جنسی
اگر هر دوی شما به لحاظ جنسی همخوانی ندارید، می توانید کاملا بر روی این مساله با ارتباط برقرار کردن و آزمودن کار کنید.

اما این مساله وجود دارد که گاهی حتی تمرین و تلاش هم جوابگو نخواهد شد.

شروع هر ارتباطی، زمانی که یک زوج در مرحله ی ماه عسل قرار دارند، باید این موارد آزمون شوند و روی آ« کار شود. اگر این جذابیت و کشش جنسی از همان ابتدا وجود ندارد، با گذر زمان معمولا بدتر می شود.

۲٫ نداشتن هیچ نقطه اشتراکی
هرچند نیاز هم نیست که با فرد مقابلتان مانند دوقلوهای افسانه ای باشید، با این حال ایده ی خوبی نیست که خود را مجبور به ارتباط داشتن با کسی کنید که کاملا در تضاد با شماست.

اگر هیچ زمینه ی مشترکی ندارید، نهایتا به زندگی خواهید رسید که هر یک از زوجین زندگی جداگانه ای خواهند داشت هرچند که در یک خانه زندگی کنند.

اگر شما فردی برون گرا هستید و فرد مقابلتان یک درونگراست، یا مثلا اگر شما کوه نوردی دوست دارید و فرد مقابلتان اصلا از بیرون رفتن از خانه خوشش نمی آید، چنین تفاوت هایی می تواند رفته رفته شما دو نفر را از هم دلزده و خسته کند.

۳٫ یک شخصیت کنترل کننده و طلب کننده
به علت اینکه افراد معمولا در روزهای اول ارتباط بهترین رفتارهای خود را بروز می دهند، هر گونه نشانه ای از اینکه فرد مقابلتان ممکن است کنترل گر و یا طلب کننده باشد را مد نظر قرار دهید.

این رفتارها نه تنها به مرور زمان ممکن است بدتر شوند بلکه همچنین ممکن است نشانه ای از یک شریک سوء استفاده گر و آزارگر باشد. و قاعدتا اینها نشانه های فردی است که شما می خواهید از او فرار کنید.

۴٫ عادات متفاوت از مسائل مالی
پول همیشه و غالبا یکی از مسائلی است که زوجین بر سر آن بحث و دعوا می کنند بنابراین، شگفت زده نشوید اگر همین مساله باعث دعوای شما دو نفر نیز شود.

این مساله نیز به مرور ممکن است بدتر شود چرا که یک جنبه ی مهم در زندگی روزمره است.

یک رابطه را تنها به خاطر اینکه در مورد مسائل پولی استرس دارید به هم نزنید.

همچنین صرفا به خاطر مدیریت مالی فرد مقابلتان به او احترام نگذارید یا دوسش نداشته باشید بلکه به جای این کارها قبل از اینکه موضوع از کنترلتان خارج شود، راجع به آن صحبت کنبد و تعامل داشته باشید تا دیدگاههای همدیگر را بر سر این مساله بدانید.

چگونه آسیب های بعد از طلاق را ترمیم کنیم؟
روانشناسی اعتماد به نفس از دست رفته
روان شناسی حیرت آور، گزارشی از یک نمونه واقعی
هوش هیجانی و مدل چهارعاملی گلمن
آیا روان شناسان اینترنتی رایگان واقعی هستند؟
۵٫ مشکلاتی از گذشته
هر دعوایی راجع به اعضای خانواده یا افراد قبلی به مرور زمان بدتر خواهد شد بنابراین در صورت بروز اینگونه مسائل سعی کنید اینها را در نطفه خفه کنید.

زمانی که در برخورد با مسائل ناشی از گذشته فکر می کنید که همان فرد سابق نیستید و دیدتان عوض شده و یا موقعیت تغییر کرده است.

بهتر است در همان ابتدا با خودتان توافقی داشته باشید راجع به اینکه صحبت راجع به چه مسائلی مشکلی ندارد و چه چیزهایی نباید مورد صحبت قرار بگیرند؟

و اینکه دفعه ی بعد که این مساله رخ داد چگونه باید با آن برخورد کنم و چه برنامه ای داشته باشم.

۶٫ مسائل مرتبط با حد و مرزها
مرزهای نامشخص در ارتباط همیشه منجر به انزجار می شوند که می تواند واقعا در طول زمان بدتر شوند.

این مرزها هم برای شما و هم برای فرد مقبالتان صدق می کنند. هرچند همه ی ما می خواهیم دیگری را عاشقانه دوست داشته باشیم .

مهم نیس چه پیش آید، با این حال لازم است که ما اول خودمان را دوست داشته باشیم و مرزهای سالم و استانداردهایی مشخصی را تعیین کنیم و بهترین کار این است.

یکبار که شما این کار را انجام دهید (و فرد مقابلتان همان کار را انجام دهد) یک ارتباط سالم تر و موفق تر خواهید داشت. نداشتن حد و مرزهای مشخص در طرفین به مرور زمان بدتر شده و باعث ایجاد خشم از همدیگر خواهد شد.

۷٫ عدم توانایایی برای برقراری ارتباط
یک ارتباط باز و صادقانه چیزی است که شما باید در تمام مدت ارتباط بر روی آن کار کنید. عادات ارتباطی ضعیف نهایتا به ارتباط آسیب می رسانند.

اگر هر دوی شما نمی توانید به شیوه ای سالم دعوا کنید یا در مورد مشکلات به توافق برسید، به نظر می رسد احتمال شکست این رابطه زیاد است.

۸٫ بی احترامی و روراست نبودن
اگر فردی از همان ابتدا نمی تواند رفتار محترمانه ای از خود نشان دهد، تصور کنید بقیه ی عمرش چگونه رفتار احترام برانگیز خواهد داشت؟

اگر متوجه چشم چرانی یا اعمال و کلماتی از او شدید که زشت و زننده است و باعث می شود که شما با خود بگویید این درست نیست، دقت بیشتری به ارتباط و آینده ی خود به خرج دهید.

به احتمال قوی اصلا این فرد ارزش صداقت و روراستی را ندارد و این می تواند منجر به صدمات و ناراحتی های بسیار در طول زندگی شود.


۹٫ خیانت
چشم چرانی یک مشکل است. اما اگر فکر می کنید که فرد مقابلتان ممکن است خیانت کند یا اگر نشانه هایی بروز می دهد از اینکه قبلا به کسی خیانت کرده، از این فرد فاصله بگیرید و خود را نجات دهید.

عدم وفاداری معمولا عمده ترین عاملی است که یک ارتباط را بهم می زند و نشان دهنده ی مشکلات عدیده ای است.

نه تنها خیانت به خودی خود مشکل بزرگی است بلکه همچنین ریشه در مسائل و مشکلات عمیق تری مانند هر گونه عدم اعتماد و احترام دارد. و این چیزی نیست که شما بخواهید با آن دست و پنجه نرم کنید.

۱۰٫ راز و رمزهای مالی
به نظر می رسد ایده ی خوبی باشد که اگر بخواهید راز و رمزهای مالی خود را در همان چند ماه اول رابطه با فرد مقابلتان در میان بگذارید.

و این اطمینان را حاصل کنید که تمام این اطلاعات را در قرار اول بروز نمی دهید. اما این به این معنی نیست که شما برای همیشه رازهای خود را پنهان کنید به خصوص اینکه بهرحال این رازها روزی مشخص خواهند شد.

اگر فرد مقابلتان حس کند که شما در مسائل مالی به او اعتماد نمیکنید به احتمال زیاد فکر خواهد کرد که در همه جنبه های دیگر نیز شما چیزهایی را پنهان کرده اید.

این مساله برای فرد مقابل هم صدق می کند اگر متوجه شدید که او تمام مسائل مالی خود را از شما پنهان می کند، بدانید که این فرد تمایل چندانی به اشتراک گذاردن همه ابعاد زندگیش با شما نیست.
منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-مشکلات اوایل ارتباط که به مرور زمان بدتر خواهند شد

  • نویسنده :
  • بازدید : 3 مشاهده

آیا از خستگی زیادتر زمان بیدار شدن نسبت به خستگی زمان به تخت خواب رفتن خسته شده اید؟ آیا داشتن خواب شب خوب برای شما جذاب تر از نصف رویاهای یادآوری شده می باشد؟

در صورتی که شما در هنگام خواب رفتن لحظه های سختی داشته باشید یا دیر وقت به خواب رفته باشید، علت این کار انجام دادن یا ندادن یک سری از کارها می باشد.

در اینجا هشت دلیل اصلی برای داشتن مشکلات خواب بیان شده است.

کار در طول شب
قدم زدن همراه با سگ خود قبل از خواب یک کار خوبی می باشد، ولی ضربان قلب، کارکردن قلب در انتشار خون در طول سه ساعت از زمان خواب شما پایین می آید.

دمای بدن شما و ضربان قلب شما در طول خواب به صورت نرمال پایین می آید، ولی کار کردن منجر به افزایش این دو مورد از عملکرد بدن می شود و سیستم عصبی کل شما را تحریک می کند تا برای خوابیدن مشکل داشته باشد.

در مقابل، کارهای خودتان را برای صبح برنامه ریزی کنید، یا بعد از شام به باشگاه بروید.

مصرف الکل قبل از زمان خواب
در حالی که یک لیوان مشروب برای شروع رابطه عاشقانه می تواند مناسب باشد – و خود روابط عاطفی یکی از بهترین مقدمات برای خواب می باشند

– ولی در صورتی که قبل از زمان خواب در مصرف الکل زیاده روی کنید، احتمالا خواب شما دچار مشکلاتی خواهد شد.

هر چند که تاثیر اولیه الکل عبارت از ریلکس شدن می باشد – بنابراین به احتمال زیاد بعد از مصرف مشروب، به صورت سریع به خواب خواهید رفت

– ولی الکل منجر به ایجاد اختلال در چرخه خواب شما می شود، به خصوص خواب REM که شامل زمان رویا دیدن می باشد.

نتیجه این کار چند بار بیدار شدن در طول خواب و نداشتن استراحت انرژی بخش و شادی آور می باشد.

علاوه بر این، احتمالا شما در طول بیدار شدن در شب به حمام هم نیاز خواهید داشت، که این مورد هم منجر به آسیب رساندن بیشتر به کیفیت خواب شما خواهد شد.

چگونه آسیب های بعد از طلاق را ترمیم کنیم؟
روانشناسی اعتماد به نفس از دست رفته
روان شناسی حیرت آور، گزارشی از یک نمونه واقعی
هوش هیجانی و مدل چهارعاملی گلمن
آیا روان شناسان اینترنتی رایگان واقعی هستند؟
دمای اتاق
بیشتر کارشناسان حوزه خواب توصیه می کنند که دمای اتاق خواب را در طول شب ما بین ۶۵ تا ۷۲ درجه نگه دارید.

ولی اکثر افراد با کمتر کردن ترموستات تا سطح یخ زدن در طول تابستان، و خاموش کردن AC در طول تابستان که منجر به گرم شدن دمای اتاق می شود، سعی می کنند که هزینه های انرژی خودشان را پایین بیاورند.

هر دو این موارد حدی و افراطی برای شما مضر هستند. بدن شما برای داشتن یک خواب نیرو بخش در طول شب، نیاز دارد که یک مقداری خنک باشد که این شرایط در اتاق دارای گرمای بیش از حد غیرممکن می باشد.

از طرف دیگر، یک اتاق بیش از حد سرد منجر به بیدار شدن شما خواهد شد.

در صورتی که نخواهید ترموستات را در یک سطح مناسبی تنظیم کنید، در آن صورت در هنگام خوابیدن جوراب های ضخیمی را بپوشید و از پتوی مناسب استفاده کنید و برای تابستان یک پنکه قابل حمل را در دسترس داشته باشید.

استرس و نگرانی
شاید رایج ترین دلیل غیربالینی مربوط به داشتن بیخوابی کوتاه مدت، عبارت از وجود داشتن نگرانی ها یا استرس می باشد.

در طول روز، فعالیت های مربوط به زندگی منجر به حواسپرتی شما می شوند، ولی زمانی که در تخت خواب قرار می گیرید، ذهن شما آزاد و سردگردان می شود.

برای اکثر افراد، این مورد مناسبی نمی باشد که ذهن آنها فقط بر روی موارد منفی متمرکز شود.

شما با استفاده از روشهای زیر می توانید با این شرایط مقابله کنید:

قبل از زمان خوابیدن نگرانی های خودتان را بنویسید، و همراه با آن مواردی را که نسبت به آن قدردان هستید را هم بنویسید و این کار را هر روز و به عنوان یک کار روتین و در زمان قبل از خواب انجام بدهید.
در صورتی که ذهن شما شروع به اذیت کردن شما کند، بدون اینکه لامپ ها راروشن کنید، از تخت خواب بیرون بیایید و در یک گوشه دیگری از خانه تاریک بشینید.
این کار منجر به از بین رفتن چرخه های نگرانی خواهد شد و احتمالا به این نتیجه خواهید رسید که ذهن شما برای برگشت به تخت خواب، به صورت سریع به آرامش مناسب دست پیدا می کند.
یکی از بهترین روش ها برای مقابله با نگرانی و استرس، عبارت از انجام دادن تمرین مدیتیشن روزمره می باشد.
شما نیازی به داشتن تخصص و مهارت در یوگا یا چند ساعت نشستن بر روی حصیر ندارید – فقط ده دقیقه در طول هر روز کافی می باشد.
مصرف کافئین در بعد از ظهر
شما نسبت به این موضوع مطلع هستید که خوردن قهوه در زمان خواب یک ایده نادرستی است، ولی آیا مطلع هستید که نیمه عمر قهوه ۳ تا ۵ ساعت است.

به این معنا که در طول این بازه زمانی نصف دوز آن از بین می رود، و نصف دیگر آن برای یک مدت طولانی تر در بدن شما باقی می ماند؟

به همین دلیل است که یک فنجان جو[۱] در بعد از ظهر می تواند منجر به ایجاد اختلال خواب شما در شب شود.

هرچند که تاثیر قهوه بر روی شما بستگی به تحمل شما، مقدار دوز مصرفی و سن شما دارد، ولی بهترین حالت عبارت از مصرف کمتر از ۴۰۰ میلی گرم قهوه در هر روز و عدم مصرف آن بعد از شام می باشد.

[۱] Joe


به اشتراک گذاری تخت خواب
هر چند که مزایای همراهی در تمامی حوزه های زندگی تاثیرگذار است، ولی یکی از جاهایی که تنها بودن برای شما بهتر است، عبارت از تخت خواب می باشد.

به اشتراک گذاری جای خوابتان با یک چیز دیگر، چه یک انسان یا یک حیوان چهار پا، در صورتی که شریک تخت خواب شما خروپف کند.

کنار شما قرار بگیرد، پتو یا ملافه را به سمت خودش بکشد یا یک سری کارهای دیگری انجام بدهد و شما را ناراحت کند، کیفیت خواب شما را به صورت قابل توجهی پایین خواهد آورد.

در صورتی که نخواهید همسرتان را از تخت خوابتان دور کنید – هر چند که درصد قابل توجهی از زوجین در اتاق های مجزا می خوابند – شما نیاز خواهید داشت که از چشم بند استفاده کنید.

تخت خواب های میتنز و فیدو[۱] بگیرید و همسر خروپف کننده خودتان را تشویق کنید که به سمت رو بخوابد و به سمت پشت نخوابد.

برای مسدود کردن صدای خروپف آرام از ماشین نویز سفید[۲] استفاده کنید یا در صورتی که صدای خروپف به تدریج زیاد شود، از گوش گیر استفاده کنید.

روشنایی بسیار زیاد
چه در صورتی که روشنایی از سمت چراغ مطالعه همسرتان باشد، یا از طریق تلویزیون یا بیرون پنجره باشد، قرار گرفتن در معرض روشنایی در هنگام خواب منجر به پایین آمدن کیفیت خواب شما خواهد شد.

در مورد برخی از افراد، حتی انعکاس نور مربوط به ساعت زنگ کنار تخت خواب در هنگام خواب کافی است که یک سیگنالی به مغز آنها فرستاده شود که زمان بیدار شدن می باشد.


خوشبختانه، این مورد یکی از مشکلات خواب می باشد که به راحتی قابل حل است. وسایل الکترونیکی خودتان (شامل تلفن ها، تبلت ها و لپتاب ها) را حداقل یک ساعت قبل از زمان خواب خاموش کنید.
منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-۸ عامل جلوگیری از خواب نامناسب و کابوس

  • نویسنده :
  • بازدید : 2 مشاهده

سیستم های درون خانوادگی (IFS) از ایده ی نظریه ی سیستم های خانواده استفاده می کند- این ایده که افراد نمی توانند به طور کلی جدا از واحد خانواده درک شوند

– تا تکنیک ها و استراتژی هایی را برای پرداختن موثر به مسائل درون جامعه یا خانواده ی درونی خود ارائه دهد.

این رویکرد معتبر بر این فرض استوار است که فرد دارای تنوعی از زیرشخصیت ها یا بخش هایی است و تلاش می کند تا هر کدام از این بخش ها را بهتر درک کند تا بتواند به درمان دست پیدا کند.

با یادگیری این که بخش های مختلف به عنوان یک سیستم چه عملکردهایی دارند و چگونه کل سیستم به سیستم های دیگر و افراد دیگر واکنش نشان می دهند،

افراد حاضر در درمان غالبا می توانند با کمک یک متخصص سلامت روانی آموزش دیده، بهتر قادر باشند تا ریشه های تعارضات را پیدا کنند، هر پیچیدگی و تناقضی که رخ می دهد را مدیریت کنند و به رفاه بیشتری دست پیدا کنند.

مدل درمانی IFS
از نظر مرکز مشاره : IFS مبتنی است بر مدلی یکپارچه. این رویکرد عناصر مشخص از هر مکتب مختلف روانشناسی.

مانند چندگانگی ذهن و سیستم های تفکر را ترکیب می کند بطوری که در عین حال هر یک از این زیرشخصیت ها یا بخش ها ویژگیها و ادراکات خود را دارا می باشند.

عناصر و مولفه های مختلف در راستای هدف درک و پرداختن موثر به موارد ساختاری و روایی بخش های مختلف ذهن متحد می شوند.

تکنیک های این درمان برای هر سطح از هشیاری زیرشخصیت های مختلفی می بیند، هر زیر شخصیت علایق، ناخوشایندها و تاریخچه ی خود را دارد و هر زیر شخصیت به نظر یک نقش متمایز را در دستیابی به خودمحافظتی برای فرد در درمان بازی می کند.

هر بخش درون هر فرد مسئول دفع رفتارها، اعمال و یا عکس العمل هایی است که می تواند منجر به نقص عملکرد و یا عدم هماهنگی درون فرد شوند.

بدین ترتیب، هر بخش بخاطر عملکرد اولیه ای که دارد مهم و متمایز شمرده می شود.

بخش ها می توانند همچنین دارای نقش های سالم و کارآمد و یا نقش های افراطی شناخته شوند. بخش هایی که دارای نقش های افراطی یاد شده هستند ممکن است از کار درمان بهره ببرند.

مدل IFS بر شبکه ای از ارتباطات بین بخش ها تاکید می کند چرا که بخش ها ممکن است قادر به تجربه تغییر به طور مجزا و به خودی خود نباشند.

فرض های پایه ای این مدل
a) این ماهیت مغز است که به تعدادی نامشخص از بخش ها یا زیربخش های شخصیتی مختلفی تقسیم شود.

b) هر کسی یک خود دارد و این خود می تواند و باید سیستم درونی آنها را مدیریت کند.

c) تمایل غیر افراطی هر بخش چیزی مثبت برای فرد است. هیچ بخش “بدی” وجود ندارد و هدف از درمانگری حذف برخی بخش ها نیست بلکه بجای آن کمک به آنها برای پیدا کردن نقش های غیر افراطی می باشد.

d) زمانی که ما رشد می کنیم، بخش های ما رشد پیدا می کنند و یک سیستم پیچیده از تعاملات در میان خودشان را شکل می دهند .

بنابراین، تئوری سیستم ها می تواند برای سیستم درونی به کار گرفته شود. زمانی که سیستم تشخیص داده می شود، بخش ها می توانند به سرعت تغییر پیدا کنند.

e) تغییرات در سیستم درونی، تغییرات در سیستم بیرونی را تحت تاثیر قرار می دهد و به عکس. اجرای این فرض مستلزم این است که هر دوی سطوح درونی و بیرونی بایستی ارزیابی شوند.

چگونه آسیب های بعد از طلاق را ترمیم کنیم؟
روانشناسی اعتماد به نفس از دست رفته
روان شناسی حیرت آور، گزارشی از یک نمونه واقعی
هوش هیجانی و مدل چهارعاملی گلمن
آیا روان شناسان اینترنتی رایگان واقعی هستند؟

اهداف کلی این درمان
a) برای دستیابی به تعادل و هارمونی درون سیستم درونی

b) برای تمایز قائل شدن و بالا بردن خود به طوری که بتواند رهبر موثری در سیستم باشد

c) زمانی که خود در رهبری است، بخش ها وردی برای خود تامین خواهند کرد اما به رهبری احترام گذاشته و تصمیم گیری خود را سرعت می بخشد.

d) همه ی بخش ها وجود خواهند داشت و استعدادهای خود را که تمایلات غیر افراطی را منعکس می سازند، در اختیار خواهند گذاشت.

بخش ها

a) زیرشخصیت ها ابعادی از شخصیت ما هستند که بصورت درونی در سکانس ها و استایل هایی بصورت درونی در تعامل هستند و مشابه روش هایی هستند که مردم با همدیگر تعامل می کنند.

b) بخش ها ممکن است به طرق مختلفی تجربه شوند- افکار، احساسات، عواطف، تصاویر و غیره.

c) تمام بخش ها چیزی مثبت برای فرد می خواهند و از استراتژی های مختلفی برای بدست آوردن تاثیربخشی درون سیستم درونی بهره خواهند گرفت.

d) بخش ها یک سیستم پیچیده ای از تعاملات را میان خود بسط خواهند داد. به محضی که بخش ها خواستار تاثیر درون سیستم درونی باشند، تضادها رشد می کنند.

e) هرچند تجارب بخش ها را تحت تاثیر قرار می دهند، با این حال، بخش ها توسط تجارب ایجاد نمی شوند. آنها همیشه در حال تجربه کردن هستند چه به عنوان تجربه بالقوه و یا در واقع.

f) بخش هایی که افراطی عمل می کنند، وظایفی را به عهده دارند. – انرژی هایی که در طبیعت عملکرد آن بخش ذاتی نیستند و به طبیعت هیچ بخشی تعلق ندارند.

مانند باورها، احساسات و یا فانتزی های افراطی. می توان به بخش ها کمک کرد تا دیگر وظیفه ای سنگین حمل نکنند و به تعادل طبیعی خود برگردند.

g) بخش هایی که اعتماد خود را به رهبری خود از دست داده اند، با خود ترکیب شده و یا از خود فراتر می روند.

گونه های متمایز از بخش ها در مدل IFS:
از نظر مرکز مشاوره و روانشناسی ایران : به طور کلی در مدل IFS سه مدل از بخش وجود دارد:

۱٫ مدیران مسئول حفظ یک سطح عملکردی هشیار در زندگی روزانه هستند که به وسیله ی دفع تعاملات، احساسات یا تجارب ناخواسته و یا غیر کارآمد ناشی از محرک های بیرونی این کار را انجام می دهند.

۲٫ نفی شده ها یا تبعیدی ها اغلب در حالتی وجود دارند که درد و یا تروما رخ می دهد که ممکن است ناشی از تجارب دوران کودکی باشند.

مدیران و آتش نشان ها این بخش ها را تبعید می کنند و آنها را از رسیدن به سطح هشیار باز می دارند به طوری که عملکرد صحیح و حفاظت رخ می دهد.

۳٫ آتش نشان ها به عنوان عوامل حواس پرتی برای ذهن عمل می کنند زمانی که تبعیدی ها از بند رها می شوند.

به منظور حفاظت از هشیار از حس درد ناشی از نفی شده ها، آتش نشان ها یک شخص را از عمل غیر کنترلی باز می دارند و او را در رفتارهایی درگیر می کنند که نرمش بیتشری دارند و یا اعتیار آور و زمان بر هستند.

آتش نشان ها ممکن است توجه را به نواحی دیگر مانند سکس، کار ، غذا، الکل یا مواد مخدر معطوف می کنند.

زمانی که نفی شده ها بخش هایی هستند که حفظ شده اند، مدیران و آتش نشان ها نقش حفاظت گران را بازی می کنند.


درک خود در IFS
در درمان مبتنی بر IFS، خود بیانگر محملی برای هشیاری است و آنچه هر فرد در هسته ی آن قرار دارد.

خود نشان دهنده ی بسیاری از کیفیت های مثبت مانند پذیرش، اعتماد به نفش، آرامش، درایت، همدلی، ارتباط، مدیریت و رهبری و دورنما است.

برخلاف بخش های قابل رویت، خود هیچ وقت دیده نمی شود. آن شاهد “من” در دنیای درونی است- این جنبه از فرد مشاهده را انجام می دهد.

هدف مدل IFS تمایز قائل شدن بین خود و دیگر بخش هایی (مدیران، آتش نشان ها و تبعیدی ها) است که دنیای درونی هر فردی را شکل می دهند.

هدف اولیه ی این مدل صلب مسئولیت یا بازسازی بخش های افراطی و یا ناخواسته و اعمال یک سیستم درونی هماهنگ، سالم و مورد اعتماد است که توسط خود هدایت و سرپرستی می شود.

زمانی در یکی از حالات خود، مردم در درمان خواهند دانست که به هر بخشی به منظور ارتقای هماهنگی سیستم درونی چه بگویند.

مدل درمانی IFS و درمانگران آن سعی می کنند به مردم کمک کنند تا به حالتی از خود برسند که بتوانند برای خانواده های درونی خود مشاور باشند.

این هماهنگی افزایش یافته ی درونی اغلب منجر به افکار مثبت و رفتارهای مثبت در زندگی بیرونی هر فرد می شوند.

مشکلاتی که با مدل IFS درمان می شوند.
IFS برای درمان تنوع زیادی از وضعیت های سلامت روان و مسائل روان شناختی به کار می رود. ممکن است برای خانواده، زوج ها و وضعیت های فردی و افراد به کار رود.

از نوامبر سال ۲۰۱۵، این نوع از درمان در لیست پایگاه جهانی برای برنامه ها و دوره های مبتنی بر مدارک (NREPP) قرار گرفته است.

ثابت شده است که این نوع درمان برای بهبود سلامت و بهبود عمومی احساسی و روانی موثر واقع شده .

به عنوان یکی از نشانه های نویدبخش بخش از درمان فوبیا، اضطراب عمومی و اضطراب حاد ، افسردگی و و برخی دردهای فیزیکی و روان تنی به شمار می رود.

مشکلاتی که با روش درمان IFS درمان می شوند عبارتند از:

تروما
سوء استفاده ی جسمی، عاطفی و جنسی
رفتارهای تکانشی
افسردگی
دوقطبی
مشکلات مرتبط با تصویر بدن
اضطراب
فوبیا
اعتیاد و وابستگی به مواد مخدر و دارو
چه اتفاقی در جلسه درمان مبتنی بر IFS رخ می دهد؟
یک جلسه از درمان مبتنی بر IFS ممکن است به گونه ی درمان سنتی گفتار درمانی باشد.

اما درمانگر همچنین بر یک محیط درونی در فرد که تحت تاثیر قرار گرفته یا مشکل دار است تمرکز می کند و به فرد کمک می کند تا به بخش های مختلف خود متصل شود.

به عنوان مثال، در رابطه با فردی که مبتلا به اعتیاد به الکل است، ممکن است از او خواسته شود تا آرامش خود را حفظ کند، چند نفس عمیق بکشد و تلاش کند بخشی از درون خود که همچنان می خواهد به خوردن الکل ادامه دهد را حس کند.
منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-درمان به وسیله مدل سیستم درون خانوادگی IFS